تبليغاتX
سی و یک اسفند
وب نوشته های حامد کسایی
ارسال با موبایل

RSS to JavaScript


پیوندهای روزانه

:: من يک پيک موتوری ام
:: برداشت زعفران در ایران
:: چگونگی ساخت مدال های المپیک پکن
:: خسرو شکیبایی درگذشت
:: آنهایی که قیمت نفت را کنترل می کنند

آرشیو پیوندهای روزانه


در حال گذر از جایی بودم که جلوی پایم یک تخم پرنده به زمین خورد. فکر می کنید تخم چه پرنده ای بوده؟ اینم از اون بدشانسی های یک روز شرجی است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31   توسط حامد  | 

اهواز

اهواز

امروز، روز خوبی بود! برق نرفت، آب قطع نشد، توی ترافیک سر چهارراه دعوا نشد، غلط املایی در روزنامه های محلی یافت نشد! دما ۴۷ درجه، شرجی در حد شُر شُر عرق ریزان نیست، گرد و غبار ریه را نمی آزارد و اندکی نسیم جهت رفع کوتی می وزد! اینجا اهواز است.

عکس: اهواز، پاداد شهر، فلکه جواد الائمه 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20   توسط حامد  | 

خسرو شکیبایی در مراسم اختتامیه فیلم فجر‎

خسرو شکیبایی: در هامون چند بار تپق زدم و بعدش ادامه ندادم. مهرجویی داد زد و گفت: «چرا معطل می‌کنی؟» گفتم: «خراب شد.» گفت: «چی‌چی خراب شد، من همینو می‌خوام.» بعدش یکی‌دو بار سعی کردم آگاهانه تپق بزنم، دیدم نمی‌شود.
[ماهنامه‌ی فیلم، مهر 1384، شماره‌ی 337]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30   توسط حامد  | 

تو که باشی مسیر را پایانی نیست، همگی شروع و آغاز است، همگی زیبایی. صبح که می شود تو طلوع می کنی و من می شکفم! تو که باشی می فهمم که تا دیروز اشتباه می کردم، دنیا این نیست که می بینم، آن است که می پندارم. و چه دنیا از امروز زیباتر است زیبای من.

پ.ن: این عاشقانه در یک روز گرد و غباری در اهواز، و در شرایط قطع برق و آب؛ در دمای ۵۰ درجه ظهر تابستان اهواز، و در زمان دولت احمدی نژاد نوشته شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26   توسط حامد  | 

با آنکه معمولا بیننده تلویزیون نیستم، اما یکی از برنامه هایی که سعی می کردم هر شب از تلویزیون تماشا کنم، برنامه ی"مثلث شیشه ای" بود که هر شب ساعت ۲۲ از شبکه تهران روی آنتن می رفت. جدای از خیلی از کاستی هایی که این برنامه داشت و خیلی از حرف های بی موردی که رضا رشيدپور می زد و روی اعصاب بیننده می رفت، مثلث شیشه ای برنامه ای بود که بصورت زنده ميزبان چهره‌های مختلفی در عرصه‌های گوناگون فرهنگی، سياسی، ورزشی، پزشكی و... بود و يكی از برنامه های چالشی و گفت‌وگو محور شبكه تهران محسوب می‌شد، که شب گذشته در حالی به كار خود پايان داد كه در جلسه‌ای كه هفته گذشته با حضور معاون سيما و مديران شبكه‌های مختلف سيما برگزار شده بود، مجيد رجبی معمار مدير شبكه تهران در تشريح برنامه‌های تابستانی اين شبكه، از پخش اين برنامه تا پايان فصل تابستان خبر داده بود.

مهمترین عامل محبوبیت و البته عاملی که باعث توقیف مثلث شیشه ای در سی و پنجمین قسمت شد  فضای باز گفتگو  بود که باعث به چالش کشیده شدن خیلی از قسمت های دولت شد و دیوار کوتاه  تحمل انتقاد از دولت باعث شد که دیشب پرونده این برنامه تلویزیونی برای برای همیشه بسته شود.

در همین ارتباط:

گمانه زنی های يک منبع آگاه درباره دلايل توقف مثلث شيشه يی

برنامه مثلث شیشه‌ای پر از نشانه‌های شیطان‌پرستانه است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11   توسط حامد  | 

بادی نمی وزید! اما حرکت گیسوان تو، چنان مشوش کرده بود هوا را که دیوان حافظ ورق خورد و صدای حافظ افتاد به پایت که:

هواخواه توام جانا و می​دانم که می​دانی

که هم نادیده می​بینی و هم ننوشته می​خوانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08   توسط حامد  | 

چند روز پیش این عکس من در یکی از روزنامه های محلی خوزستان چاپ شده بود، که اسم وبلاگم را هم از توی عکس حذف کرده بودند. خیالی نیست! اینجا ایران است...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06   توسط حامد  | 

 تمامی عکس ها از ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ تا ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ و با دوربین آماتور و از مناطق شهری اهواز گرفته شده است. شاید بهتر باشد بعد از این همه خواندن و نوشتن در مورد طوفان شن در اهواز و... نگاهی هم به زیبایی های اهواز بیندازیم و نفسی تا طوفان شن بعدی تازه کنیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02   توسط حامد  | 

كوه ايستاده است، تا ابرها بر قله اش بوسه زنند!
من هم ايستاده ام در كنار خيابانی تا آب و گل های كف خيابان بر من بوسه زنند... من ايستاده ام تا باد نامه ای بياورد كه در آن نوشته شده باشد بردی از يادم، دادی بر بادم! من ايستاده ام، تا عزرائيل بیايد و با او كاپوچينو بخورم! من ايستاده ام، بسان تمامی ايستادنی های دنيا، كه در ظاهر خيلی محكم اند اما در درون فرو پاشيده اند، گريه نمی كنم برای پر پر شدن قاصدك ها، فقط فوت می كنم، فقط فوت...
بايد محكم و ايستاده باشم مثل چنارهای باغ فردوس! اما چه سود همه می دانند كه روزهای آخر عمرم است، تنه ام پر شده است از كرمهايی كه جانم را می خورند، ريشه هايم غرق در فاضلاب شده اند... من ماندم همين چند برگ زرد، كه باد امروز، همين چند برگ زردم را با خود خواهد برد، و من باز دل خوش خواهم كرد به اينكه "كوه ايستاده است، تا ابرها بر قله اش بوسه زنند" پس من هم می ايستم به اندازه تمام دلخوشی های دنيا، به اندازه تمام دلخوشی هايی كه سرتاسر توهم است و زاييده خيال، مثل حباب هایی كه در بچگی درست می كردم، هرچه بيشتر فوت می كردم، بزرگتر می شدند، توهمات من هم بزرگ و بزرگتر می شوند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29   توسط حامد  | 

منم منم به خدا، این که در لباس نسیم

برای بردن تو باز می کند آغوش

من آن ستاره ی صبحم که دیدگان تو را

به خواب تا نسپارم، نمی شوم خاموش

قطعه ای از شعر "فردای ما" فریدون مشیری

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20   توسط حامد  | 

 
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق است به حامد کسایی

باز نشر چاپی بدون اجازه ممنوع و باز نشر اينترنتی با لينک مجاز است