|
وب نوشته های حامد کسایی
|
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .
شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و يا پری آن، آينده گويی می کنند.
بر گرفته از کتابهای
" دیدی نو از آیینی کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر
"گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي

پ.ن
امشب، یلداترین شب دنیاست ...
کلاغ قصه هنوزم به خونش نرسیده ؛
ولی ما جوجه هامون رو شمردیم!

زمانی که به زیستن بیاندیشیم ٬ مرگ به ما خواهدخندید !
تا زمانی که می خواهم به تو نیاندیشم ، همچنان به تو اندیشیدن است .
پس بگذار نیاندیشم که می خواهم به تو نیاندیشم ...
ترا در خيالم مه آلود مي كشم
مي ترسم مرا مثل سيگارت دود كني
پی نوشت:
* ديشب حامله شدم. دست خودم نبود!؟!؟
* تنها. تنهای تنها
پیاده
از دانشگاه تا خانه
سبک
راحت
بی خیال تر از همیشه
و فکر اینکه من هم وجود دارم
تنها زیر باران ... ... ... پیاده
لحظه ای که دوستش دارم
* بعضي روزها هم ميتونه بهتر از بعضي ديگه باشه
تو میمیری.
من میمیرم.
بعد خاطرههامون، اونقدر به هم لبخند میزنن تا بمیرن.
...
تو شاید خسته شی از مردن،
اما من قول میدم دیگه هیچوقت زنده نشم...

تو میمیری و با هم میریم تو ساحل قدم میزنیم. بعد وقتی خسته شدیم، چراغا رو خاموش میکنیم و لای سکوتمون میخندیم...
پی نوشت:
--- جمعه شبها بدترین لحظات عمرمه
-- وقتی مُردی،
اگه خواستی گریه کنی،
پنجره رو باز بذار
تا هم اشکات زودتر خشک بشه
هم یادت نیافته که تو قبری...
- چهقدر خوبه که آدم همیشه یه لیوان قهوه زیر بالشش داشته بشه...
شگفتا! وقتی بود نمیدیدم ، وقتی میخواند نمیشنیدم ...
وقتی دیدم که نبود ، وقتی شنیدم که نخواند ...!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال ، در برابرت میجوشد و میخواند و مینالد ، تشنه آتش باشی و نه آب.
و چشمه که خشکید ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید ، تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ، و بعد ...
عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو میگداخت.
<< دکتر علی شریعتی >>
عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است.