بنشین کنار من تا برایت بگویم چشمهات که گشوده می شوند، خورشید زمستانی، دزدانه از گوشه پرده سرک می کشد تا تابستان را در هُرم نگاهت مرور کند!
گوش کن تا برایت زمزمه کنم حرفهای باران را که امروز می بارید بر روی شانه هایم و از عطر موهایت چنان سخن می گفت که نسیم بهاری هم حسادت اش گل کرده بود!